محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

332

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

دلك . و إلى معتدل فيُسمن و به سوى ماليدنى متوسط و اين دلك فربه مىكند بدن را ، بنا بر جذب خون معتدل المقدار و عدم وقوع تحليل . و ينقسم إلى خشن و منقسم مىشود دَلك به سوى ماليدن درشت و هو أن يكون بخرقة خشنة فيجذب الدم و وى آن است كه باشد به خرقهء درشت و اين دلك جذب مىكند خون را ، پس اگر معتدل المقدار باشد خون منجذبه در عضو محتبس مىماند . و اگر زمان دلك اطالت كشد خون مذكور به تحليل مىرود ، لهذا در دلك قضيب عند استعمال مُعظمات اين امر لازم دانسته‌اند تا جذب بلا تحليل مستحصل شود . و إلى أملس و به سوى دلك صاف و هو الذي يكون لمساً بالكف الليِّنة و الخرقة الليِّنة فيحبس الدم و وى آن است كه باشد دلك به كف نرم و خرقهء نرم و اين دلك حبس مىكند خون را . انتباه دَلك فى الحقيقت قسمى از رياضت است ، بهر آن كه تحليل فضول و ترقيق رطوبات و تنشر حرارت لطيفه و تصلب اوتار و عضلات از دلك نيز حاصل مىشود و مع ذلك بعض منافع مخصوصه دارد كه در غير وى نيست و منافع مذكور اقسام است : يكى آن كه ماده‌اى كه در عضو خاص محتبس بود و متشبث بنا بر غلظت يا لزوجت ، خروج مادهء مزبور كما ينبغى نمىتواند شد ، مگر از دلك . دوم آن كه هر گاه عضوى در اصل خلقت صغير از مقدار طبيعى بوده باشد يا به عارضه‌اى هزال و ذبول در عضوى افتاده و خواهند كه عضو صغير را به مقدارش آرند و لاغر را فربه گردانند هيچ علاجى در اين باب بِهْ از دَلك نيست ، زيرا كه عظم و سمن حاصل نمىگردد مگر به نفوذ غذا به سوى عضو . و نفوذ غذا در عضو صورت نمىبندد مگر به تثوير حرارت در وى ، زيرا كه افعال تغذيه تمام نمىشود مگر به حرارت و توسع مجارى عضو و اين كار نيايد الا از دَلك ، چه ، حركت بلا دلك عام بود يا خاص ، محصل اين غرض مخصوص نمىتواند شد ، زيرا كه در حركت ، اعضاى مجاوره را نيز مشاركت مىباشد به خلاف دلك ، كه اثر ذاتى او از عضو مدلوك تجاوز نمىكند . و اطبا متفق‌اند بر آن كه هر عضوى را كه از اصل خلقت صغير باشد و خواهند كه آن را بزرگ كنند يا عضوى را كه لاغر باشد و خواهند كه فربه سازند بايد كه نخست آن را بمالند ماليدنى درشت و آب گرم بر آن ريزند و به تدريج همىزنند ، پس زفت بر آن طلا نمايند و بعد ظهور انتفاخ دست از اين تدبير بازدارند تا آنچه منجذب شده به تحليل نرود . قال جالينوس : عالج نخاسي غلاما ناقص الألية بهذا العلاج يوماً و يوماً لا فسمت أليته و نمت في زمان يسير . سوم آن كه گاه باشد كه در بعض اعضا برد منجمد يا مادهء ريحى مستولى شود و برنيايد از آنجا مگر به دلك كثير . چهارم آن كه گاه باشد كه محتاج گردند به جذب ماده از موضع اعلى به اسفل و در محل منجذبٌ إليه وضع محاجم و ربط متعسّر باشد ، پس در اين چنين وقت غير از دلك تدبيرى هيچ نيست . و بايد دانست كه غمز و كبس كه عبارت از پخش كردن اعضا است اگرچه غير دلك است اما در اكثر قريب به منافع او است ، چه در دلك و چه در كبس و چه در ربط بايد كه ابتدا از اصل عضو كند و به سوى اطراف و به جهت خارج فرو همى آيند تا بخار به بدن برنرود . فائده [ در بيان انواع دلك ] در رياضت گذشت كه ابتدا